تبلیغات
خدای جنگ

افسانه ی پرومتئوس

جمعه 21 اسفند 1388 11:01 ق.ظ

نویسنده : رضا محمدزاده

پرومتئوس همان شخصی است که در خدای جنگ 2 از دست ققنوس الهه ی انتقام نجاتش خواهید داد

پرومته، پرومتئوس (به یونانی:Προμηθεύς ) و (به انگلیسی: Prometheus) در اسطوره‌های یونان، یکی از تیتان‌ها و پسر یاپتوس و کلومنه (یا تمیس) و خدای آتش است.

او یکی از تیتان‌ها مورد احترام زئوس و تنها تیتان باقیمانده تیتان‌ها از جنگ زئوس بود.

زئوس در عصر آفرینش انسا‌ن‌ها، پرومتئوس را برگزید تا همه چیز را به انسان بدهد جز آتش را پرومتئوس مورد اعتماد این کار را کرد و بسیاری از مسائل آدمیان را برطرف کرد او به انسان‌ها عشق می‌ورزید و نمی‌توانست ناراحتی و رنج آ‌ن‌ها را ببیند.

به همین علت به دور از چشم زئوس آتش را به انسان داد. وقتی خبر به زئوس رسید او را بر سر قله قاف (درقفقاز) برد و بست و او را به جزای اعمال خود رساند.

هر روز عقابی می‌آمد و جگر او را می‌خورد و شب جگر از نو می‌رویید.

همین موقع بود که پرومتئوس به زئوس گفت: روزی خواهد آمد که پادشاهی و خدایی تو از میان برود و کسی بر تخت تو تکیه زند.

زئوس که از پیش‌گویی‌های او مطمئن بود دائم در پی این بود که از او بپرسد چه کسی، ولی او هرگز پاسخ نمی‌داد تا اینکه این موضوع به وقوع پیوست.

سرانجام هراکلس عقاب را کشت و پرومته را آزاد کرد. پرومته در عوض راه بدست آوردن سیب‌های زرین هسپریدس را به او آموخت.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

افسانه ی هرکول

جمعه 21 اسفند 1388 10:59 ق.ظ

نویسنده : رضا محمدزاده
ارسال شده در: افسانه های یونان ،

هرکول (به لاتین: Hercules) نام رومی او، یا هراکلس، نام قهرمان اسطوره‌ای یونان و روم باستان فرزند خدای زئوس و آلکمنه است. دشمن اصلی هرکول هرا بود. هنگام کودکی هرا دو مار را در گهوارهٔ هرکول قرار داد اما او با قدرت زیادی که داشت آن‌ها را خفه کرد. او بالاخره هرکول را دیوانه کرد. به سبب بی عقلی، هرکول همسره خود مگارا (Megara) و سه فرزندشان را بقتل رساند. او بسیار غمگین بود و بمحض بهبود یافتن و برای جبران کار خود با پیشگوی معبد آپولون مشورت و از او سوال کرد چگونه می‌تواند آن شرف و عزت خود را باز بیابد. پیشگو به او گفت نزد ائوروستئوس پادشاه میسینی (Mycenae) برو و به مدت دوازده سال به او خدمت کن. ائوروستئوس هیچ کار دشواری به ذهنش نمی‌رسید که پسره قدرتمند زئوس از پس آن بر نیاید، بنابراین هرا از کاخ خود در المپ پایین آمد تا به او کمک کند. با همکاری یکدیگر دوازده وظیفه را برای ناپسری فناپذیر هرا در نظر گرفتند که به دوازده خان هرکول معروف است. این دوازده خان عبارت بودند از:

۱- کشتن شیر نیمیان (Nemean Lion)، هرکول آن را بدون هیچ دردسری خفه کرد.

 شیر نیمیان (به یونانی:Λέων της Νεμέας، به انگلیسی: Nemean Lion )، در اساطیر یونان یک هیولای بدسگال که در نیمیا می‌زیست و سرانجام به دست هراکلس کشته شد.

اولین خان هرکول، خلاص شدن از دست جانوری بزرگ و بی نهایت وحشی به نام شیر نیمیان بود. این جانور بزرگ جثه فرزند تایفون (دارای ۱۰۰ سر) و اکیدنا (هیولای مؤنث نیمه پری و نیمه مار) و برادر اسفینکس (Sphinx) بود. در بعضی از تفسیرات گفته شده که شیر نیمیان زادهٔ سلنه الههٔ ماه و در تفسیرات دیگر او توسط هرا پرستاری می‌شود.

هراکلس مجهز به تیر و کمان (در برخی از تفسیرات معمولاً در دورهٔ کلاسیک او همچنین دارای یک شمشیر برنزی نیز بود) و گرز او (ساخته شده از چوب درخت زیتونی که او آن را از ریشه کنده بود) شروع به جستجوی هیولا کرد، که در سرزمین آرگولیس پرسه می‌زد. با جستجو در جنگل‌های نیمیا سعی در پیدا کردن لانهٔ شیر را داشت که ناگهان با شنیدن غرش ترسناکی جستجویش را متوقف کرد. هراکلس برگشت و شیر بزرگی را دید که به سمت او در حال یورش است. مانند برق کمان خود را کشید و تیری رها کرد اما به شیر آسیبی نرسید. هیولا بر روی هراکلس افتاد، او به سرعت تیره دیگری رها کرد و دوباره به شیر آسیبی نرسید، سره از جنس برنز آن را خم کرد تا بتواند با سنگ سفتی به او ضربه بزند؛ تیزترین سلاح قادر به نفوذ در پوست این جانور نبود. شیر با چنگال خود حمله کرد، اما هراکلس با گرز سنگین خود ضربه‌ای به او وارد، و او را گیج کرد.

با دانستن اینکه هیچ سلاحی قادر به کشتن هیولا نیست، تمام سلاح‌های خود را کنار گزاشت و با دست‌های خالی به جنگ هیولا رفت. با قدرت باورنکردنی ای که داشت، بازوهایش را به دور گردن شیر پیچاند و گلوی آن را فشورد و او را کشت. بعد از اینکه هیولای بزرگ مرد، هراکلس شروع به کندن پوست آن جانور کرد، اما پوست بسیار محکم بود و او نمی‌توانست آن را ببرد یا پاره کند. در این هنگام او پنجه‌های بزرگ که بسیار تیز بودند را امتحان کرد، و این بار به داخل پوست نفوذ کرد و هراکلس غنیمت و نشان ظفر خود را برداشت. با دانستن اینکه پوست آن غیر قابل رسوخ است آن را به عنوان جامه‌ای بر تن کرد، سر آن را به عنوان کلاه خود بر روی سر خود انداخت و حتی از پوست آن به عنوان زره‌ای استفاده کرد که آن را قدرتمندتر ساخت. از آن موقع به بعد پوست شیر نیمیان به همراه گرز از جنس چوب زیتون یکی از نمادهای هراکلس شدند.

در هنر معمولاً پهلوانان پوست شیر نیمیان را به تن می‌کنند، آروارهٔ او نوک کلاه خود را تشکیل می‌دهد، در حالی که چنگال‌های او بر روی سینه آمده و مانند روپوشی عمل می‌کند.

۲- کشتن مار نه سر هایدرا (Hydra). وقتی یک سره هایدرا بریده می‌شد دو سره جدید به جای آن می‌رویید و یکی از سرهای آن جاودانه بود و با هیچ سلاحی آسیب نمی‌دید. هرکول ۸ سره آن را سوزاند و سره جاودانه را زیره تخته سنگی قرارداد.

 هیدرا (به یونانی:Λερναία Ὕδρα )، (به انگلیسی: Lernaean Hydra) یک هیولای وحشتناک که مانند شیر نیمیان فرزند اکیدنا (هیولای مؤنث نیمه پری و نیمه مار)، و تایفون (دارای ۱۰۰ سر) بود.

او در مردابی نزدیک به شهر باستانی لرنا در آرگوس می‌زیست. هیدرا دارای بدنی شبیه به مار و سرهای فراوان بود (تعداد سرهای او از پنج تا صد متغیر هستند اما عموماً تعداد نه سر برای او پذیرفته شده)، وقتی یک سره هیدرا بریده می‌شد یک سره جدید به جای آن می‌رویید (در بعضی از تفسیرات دو سره جدید روییده می‌شد)، و یکی از سرهای آن جاودانه بود و با هیچ سلاحی آسیب نمی‌دید. همچنین بوی زنندهٔ نفس هیدرا کافی بود تا یک انسان یا جانور را بکشد. (در تفسیرات دیگر به مانند یک زهر کشنده است). وقتی هیدرا از مرداب بیرون می‌آمد به گله‌های روستاییان محلی حمله می‌کرد و آنها را با سرهای بیشمار خود می‌بلعید.

هرکول با یک ارابهٔ تندرو همراه با پسر برادرش Iolaus برای یافتن هیدرای وحشتناک به دریاچه لرنا سفر کردند. بالاخره وقتی آنها به مخفیگاه هیدرا رسیدند، هرکول به Iolaus گفت کنار اسب ها بماند تا او بتواند هیولا را بوسیلهٔ تیرهای آتشین از سوراخ خود بیرون بکشد. این کار باعث بیرون آمدن هیولای مخوف شد. هرکول دلیرانه به هیولا حمله کرد، و تک تک سرهای او را با شمشیر برید (در بعضی از تفسیرات با داس)، اما به زودی متوجه شد وقتی یک سر بریده می‌شد، سری دیگر جایگزین آن می‌شد. هرکول از Iolaus تقاضای کمک کرد، و از او خواست برایش یک مشعل آتشین بیاورد و وقتی هرکول سرها را یکی پس از دیگری قطع می‌کند، Iolaus هم با مشعل جای زخم سره بریده شده را بسوزاند و از رشد مجدد آن جلوگیری کند. هرکول تقریباً داشت بر اثر نفس سمی هیدرا خفه می‌شد، اما سرانجام، با کمک Iolaus، هرکول توانست تمام سرها را جدا کند به غیر از یکی. سری که مانده بود جاودانه بود و با هیچ سلاحی آسیب نمی‌دید، بنابراین او گرز سنگین خود را برداشت، و یک ضربه محکم به آن زد، سپس به سرعت با دست های عریان سره آن را بلند و در اعماق زمین دفن کرد و تخته سنگ بزرگی را بر روی آن قرار داد. بعد از کشتن هیدرا، هرکول نوک پیکان های خود را به خون هیدرا آغشته کرد، که به شدت سمی بود و آنها را مرگبار ساخت، (هرکول بعدها از این تیرهای سمی برای کشتن نسوس "Nessus" استفاده کرد).

در تفسیرات دیگر آمده وقتی هرکول در حال نبرد با هیدرا بود، هرا یک خرچنگ غول پیکر را به سوی آنها فرستاد که به پای هرکول حمله کرد. این افسانه از روی خطاطی های برجسته بر روی سنگ مرمری با تاریخ قرن دوم پیش از میلاد مسیح در شهر باستانی لرنا پیدا شده است، که نشان می‌دهد هرکول در حال حمله به هیدرا است و در کنار پای او یک خرچنگ بزرگ وجود دارد. کشتن هیدرا دومین خان هرکول به حساب می‌آمد.

۳- گرفتن گوزن "Ceryneian". پس از چند ماه تعقیب و گریز بالاخره آن را در تله انداخت.

۴- کشتن گراز وحشی اریمنتوس (Erymanthus). یک جدال وحشیانه، اما فوق العاده آسان: هرکول برنده شد.

۵- تمیزکردن اصطبل شاه آوگیاس (Augeas). او بوسیلهٔ وصل کردن رودی در نزدیکی اصبل موفق به شستن آن شد.

آوگیاس (به یونانی:Αυγείας، به انگلیسی: Augeas )، در اسطوره‌های یونان، پادشاه الیس است.

در فارسی اوژیاس نیز نامیده می‌شود. اصطبلی بزرگ با سه هزار گاو داشت که به مدت سی سال تمییز نشده بود که هرکول (هراکلس) به عنوان پنجمین شاهکار خود در طی یک روز با منحرف کردن آب دو رودخانه آن را تمیز کرد.

اصطلاح طویله اوژیاس براى اشاره به مراکز و ادارات دولتى در بعضى کشورها که پر از فساد هستند نیز به‌کار می‌رود.

۶- کشتن پرندگان گوشت‌خوار در استیمفالوس.

این پرندگان به مردم ناحیه ستومفالوس در آرکادیا حمله می‌بردند و با پرهای لبه فولادی خود آنان را می‌کشتند و محصولات را از بین می‌بردند. ششمین شاهکار هراکلس از بین بردن این پرندگان با میله‌ای بود که از هفایستوس گرفته بود.

۷- کشتن گاو وحشی واقع در کریت.

۸- گرفتن جادوگر آدم‌خوار دایامیدیس.

۹- بدست آوردن کمربند هیپولیتا (Hippolyta)، ملکه آمازون‌ها (که در حقیقت کاره آسانی نبود).

هیپولیتا (به انگلیسی: Hippolyte یا Hippolyta ) یک زن با نام‌های بسیار که یکی از ملکه‌های آمازون بود. آمازون‌ها زنان سلحشور و بلند قامتی بودند که از نوادگان آرس، خدای جنگ بشمار می‌رفتند. آنها بعضی مواقع برای بقای نسل با مردهای قوم‌های دیگر ملاقات می‌کردند، اما آن‌ها فقط دخترها را بزرگ، و پسرها را می‌کشتند.

هیپولیتا در افسانه‌ها برای اولین بار وقتی ظاهر شد که توسط تسئوس ربوده شد. تسئوس کسی بود که یا در حال همراهی کردن هرکول در خان نهم او بر علیه آمازون‌ها بود و یا خسته شده و به دنبال کاری می‌گشت تا او را سرگرم کند، (عموماً این نظریه به این صورت تصویب شده که تسئوس راه خودش را درپیش داشته‌است).

وقتی تسئوس وارد سرزمین آمازون شد، آنها از او نفرت نداشتند، بنابراین هیپولیتا همراه با هدایایی به کشتی او رفت. به محض اینکه سوار کشتی شد، تسئوس بادبان‌ها را به سمت آتن بالا کشید و ادعا کرد ملکه عروس اوست.

این حرکت تسئوس مانند جرقه‌ای باعث شعله ور شدن جنگ "Amazonomachy" شد، یک نبرد بزرگ میان آتنی‌ها و آمازونی‌ها. بیشتر پهلوانان اساطیر یونان در این جنگ حضور داشتند، و تسئوس هم از این نبرد جا نماند.

با وجود اینکه هیپولیتا پسری با نام هیپولیتوس برای تسئوس به دنیا آورد، او را بیرون انداختن هنگامی که تسئوس به فائدرا نظر پیدا کرد. هیپولیتای تحقیر شده به آمازون بازگشت، حال آنکه هیپولیتوس مشکلاتی با مادر ناتنی خود داشت. (در برخی منابع تسئوس را در نور مطلوبی نقاشی کرده اند، و گفته اند هیپولیتا قبل از اینکه تسئوس و فائدرا با هم ازدواج کنند مرده بود.)

۱۰- گرفتن گلهٔ "Geryon" جیریان.

۱۱- بدست آوردن سیب‌های زرین از باغ هسپریدس (Hesperides)، که همیشه بوسیله اژدهای صدسر لادون "Ladon" نگهبانی می‌شد. هرکول اطلس را با پیشنهاد نگه داشتن زمین فریب داد تا سیب‌ها را برایش بیاورد. وقتی او با سیب‌ها بازگشت، هرکول از او خواست که زمین را برای چند لحظه نگه دارد تا او بتواند بالینی برای درد شونه‌هایش بیاورد. اطلس این کار را کرد، و هرکول با سیب‌هایش آنجا را ترک کرد.

۱۲- آوردن سربروس، سگ سه سره هادس، بر روی سطح زمین.

سربروس (Cerberus) یکی از موجودات افسانه‌ای در اساطیر یونان باستان بوده‌اند.

سربروس هم یکی دیگر از فرزندان تایفوئیوس و اکیدنا است و سگی سه سر، با ماری به جای دم است. این هیولا نگهبان جهان مردگان بوده است. او به مردگان اجازه ورود می‌داده و مانع خروج آنها از جهان زیر زمین می‌شده است. تنها چند تن از افراد زنده موق شدند به طریقی از این سد بگزرند و به دنیای مردگان رفته و بازگردند. یکی از این افراد اورفئوس (Orpheus) بود که توانست با خواندن آواز او را خواب کند و به نجات همسرش ائورودیکه برود. هرکول نیز، در آخرین ماموریت خود موفق شد سربروس را از جایگاه خود خارج کند و به شاه یوریستئوس (Eurystheus) پیشکش کند.

بالاخره، بعد از دوازده سال و دوازده خان، هرکول یک انسان آزاد بود. همچنین او بعد از دوازده خان به آرگونوت‌ها برای پیدا کردن پشم زرین پیوست.

هرکول به روستای (Thebes) رفت و با دیانیرا (Deianira) ازدواج کرد. او فرزندان زیادی برایش به دنیا آورد. مدتی بعد یک سانتور مرد (Centaur) "حیوان افسانه‌ای با بالا تنهٔ انسان و پایین تنه اسب" به نام نسوز (Nessus) دیانیرا را ربود، اما هرکول با پرتاب یک تیره زهرآلود به نسوز او را آزاد کرد. نسوز هنگام مرگ به دیانیرا گفت قسمتی از خون او را نگه دارد و هنگامی که حس کرد هرکول را دارد از دست می‌دهد از آن به عنوان داروی عشق بر روی هرکول استفاده کند. بعد از گذشت چندین ماه دیانیرا فکر کرد زن دیگری وارد زندگی او و هرکول شده است، بنابراین دیانیرا یکی از لباس‌های هرکول را با خون نسوز شست و به او داد تا به تن کند. نسوز به او دروغ گفته بود و خون به مانند یک زهر بر روی هرکول اثر کرد، بعد از این ماجرا هرکول به المپ برده شد و به او وعده زندگی ابدی دادند و با دیگر خدایان زندگی کرد. او در المپ با هبه الههٔ جوانی، فرزند زئوس و هرا ازدواج کرد.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

افسانه ی پر سئوس

جمعه 21 اسفند 1388 10:57 ق.ظ

نویسنده : رضا محمدزاده
ارسال شده در: افسانه های یونان ،

پرسئوس اولین قهرمان افسانه‌های یونان باستان و و همچنین به همراه آشیل مشهور ترین آنها هم است. مادر وی دانائه وی را از خدای خدایان زئوس حامله شد که اینجای داستان بسیار شبیه به سرگذشت حضرت مسیح است. آکریسیوس پدر دانائه، دختر و نوه‌ خود را در جعبه‌ای قرار داد و به دریا انداخت تا کشته شوند. زئوس آن‌ها را به سلامت به جزیرهٔ سریفوس رساند و در آن‌جا پولودکتس پادشاه جزیره نجاتشان داد.

بعدها پولودکتس (پادشاه جزیره سریفوس)عاشق مادر پرسئوس شد و چون پرسئوس را مانع وصال با دانائه می‌دید او را به امید آن ‌که هلاک شود، مامور آوردن سر مدوسا کرد. مدوسا زنی بود که با نگاهش هر کسی را سنگ می‌کرد.برای موفقیت در این ماموریت هر کدام از خدایان به او چیزی عطا کردند،کرونوس آن شمشیری را که به وسیله آن آلت تناسلی اورانوس را قطع کرد به وی داد،هادس خدای مرگ کلاهی به وی داد که نامرئی کننده بود،و هرمس کفشهای بالداری به او داد که به وسیله آنها می‌توانست پرواز کند.وی سر مدوسا را به آتنا داد که در مجسمه‌هایش این سر بر روی سپر وی قرار دارد.

در راه بازگشت در جزیره‌ای توقف نمود.زن پادشاه جزیره که به زیبایی خود مغرور گشته بود خشم خدای دریا پوزیدون را بر انگیخته بود و خدای دریا نیز برای تنبیه او نیز سیل و یک هیولای دریایی را فرستاده بود که مردم را می‌کشتند.در مورد این مشکل با کاهنان معبد مشورت شد و آنها تنها راه چاره را این میدیدند که دختر پادشاه یعنی آندرومدا به صخره‌ای بسته شود تا هیولا وی را بکشد و پوزیدون آرام گیرد.پرسئوس در راه بازگشت این صحنه را مشاهده کرد و غول دریایی را از پای درآورد و با آندرومدا ازدواج کرد.

  




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

افسانه ی پگاسوس

جمعه 21 اسفند 1388 10:54 ق.ظ

نویسنده : رضا محمدزاده
ارسال شده در: افسانه های یونان ،

پگاسوس (به یونانی:Πήγασος ) و (به انگلیسی: Pegasus) در اسطوره‌های یونان، اسب بالدار جاودانی؛ یار باوفای بلروفون است.

وقتی پرسئوس سر مدوسا را برید، مدوسا از پوزئیدون حامله بود، از گردن بریدهٔ او پگاسوس به دنیا آمد.

پگاسوس توسط بلروفون اهلی شد. پگاسوس در طی ماجراهای این قهرمان، مرکب او بود و به او در از بین بردن کایمرا کمک کرد. اما زمانی که بلروفون می‌خواست به کمک او به المپ برسد، توسط زئوس از اسب سرنگون شد و پگاسوس به تنهایی به المپ رسید و در آنجا ماندگار شد.

بخش 8 بلوفرون

بلروفون (به یونانی:βελλεροφῶν، به انگلیسی: Bellerophon )، در اسطوره‌های یونان، پسر گلاوکوس (پادشاه افورا) است.

بلروفون، فرزند بهترین اسب سوار آن زمان، و از سنین کم اسب سواری را نزد پدر خود آموخت. بلروفون شاگرد باهوشی بود. وقتی شانزده ساله شد، میل شدیدی به ماجراجویی داشت، به همین ترتیب به دنبال آن رفت. در سفر خود با پرویتوس آشنا شد، کسی که با بلروفون دوستی الکی را آغاز کرد. در حقیقت، پرویتوس به شدت به بلروفون حسد می‌ورزید و به‌دنبال خلاص شدن از دست او بود. برادرش را غیرعمدی کشت و از افورا تبعید شد و به دربار پرویتوس رفت. زن پریتوس، استنبویا، او را به قصد تجاوز متهم کرد. پرویتوس او را با پیغامی نزد پدرزنش، یوباتس فرستاد. یوباتس بلروفون را به جنگ خیمایرا، اژدهای آتشین فرستاد تا کشته شود، اما بلروفون به کمک اسب بالدارش پگاسوس که آتنه به او داده بود، اژدها را کشت. بلروفون بعدها خواست با اسبش به آسمان‌ها و قلمرو خدایان رود اما زئوس خرمگسی را فرستاد تا اسب را نیش بزند و اسب بلروفون را به زمین انداخت. بلروفون تا پایان عمر روی زمین زیست.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

فیلمی از خدای جنگ

یکشنبه 18 مرداد 1388 06:37 ق.ظ

نویسنده : رضا محمدزاده
ارسال شده در: دموی بازی ،
   
فیلم در ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 20 مرداد 1388 07:10 ق.ظ

تریلری دیگر از خدای جنگ

یکشنبه 18 مرداد 1388 06:32 ق.ظ

نویسنده : رضا محمدزاده
ارسال شده در: دموی بازی ،
   
افیلم در دامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 20 مرداد 1388 07:09 ق.ظ

تریلری از خدای جنگ3

یکشنبه 18 مرداد 1388 06:15 ق.ظ

نویسنده : رضا محمدزاده
ارسال شده در: دموی بازی ،


فیلم در ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 20 مرداد 1388 07:08 ق.ظ

عکس هایی از بازی (قسمت سوم)

شنبه 17 مرداد 1388 07:25 ق.ظ

نویسنده : رضا محمدزاده

کلیک کنید بزرگشو ببینید

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

عکس هایی از بازی (قسمت دوم)

شنبه 17 مرداد 1388 07:09 ق.ظ

نویسنده : رضا محمدزاده
ارسال شده در: گالری عکس ،

کلیک کنید بزرگشو ببینید

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

عکس هایی از بازی (قسمت اول)

شنبه 17 مرداد 1388 06:51 ق.ظ

نویسنده : رضا محمدزاده
ارسال شده در: گالری عکس ،

کلیک کن بزرگشو ببین




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

خدایانی که در خدای جنگ سه کراتوس در صدد مرگ آن هاست

پنجشنبه 15 مرداد 1388 07:06 ب.ظ

نویسنده : رضا محمدزاده
ارسال شده در: خدایان ،

هیدز (Hades)

 او خدای مردگان است پس مراقب باشید نمیرید چون در این صورت او خدای شماست به نظر میرسد در جنگ با او به كار سخت تری میپردازید چون در این دنیا چیزی كه زیاده مرده است. در ضمن شمشیر اصلی شما Blades Of Chaos نیز در جهان او گداخته شده پس مراقب شمشیر باشید...

 

هرمیس (Hermes)

او بار رو و پیام آور خدایان است كه به نظر می آید حكم سخنگوی دیگر خدایان را دارد و در كنار این گزینه قدرتهای زیادی برای یرداشتن شما از سر راهش خواهد داشت پس او را نیز مانند دیگر خدایان دست كم نگیرید. او حكم دمتر خواهر زئوس را در این بازی ایفا میكند او چگونه به عنوان دمتر(Demeter)‌ منصوب شد؟ دمتر چه شد؟ آیا او قوی تر است؟ تا انتشار بازی صبر كنید جوابتان را میگیرید.

 

پوسادون (Poseidon)

او خدای اقیانوس است و بر دریاها و اقیانوسها حكومت میكند پس مراقب قدمهایتان بر جاهای كه آب در آن جمع شده باشید زیرا او در كوچكترین قطره ی آب هست در قایقی كه سوارید مدام اطراف را نگاه كنید اگر چه ممكن است از زیر قایق را متلاشی كند. این طور كه به نظر میرسد نبر اصلی با او را در دریا انجام میدهید پس مراقب او باشید زیرا او همچون دیگر خدایان نیست و میتواند شما را در قلمروی خود به دام انداخته و در صدد نابودی شما بر آید. زیرا  Helios به طور قطعا با شما در خورشید مبارزه نمیكند، همانطور كه Hermes در جنگ با شما در پاكت نامه نمیپردازد!!!.

 

هلویس(Helios )

هلیوس او خدای خورشید است و هنوز طریق جانشینی او را به جای ارانوس و گایا نمیدانیم به هر حال او از قدرت آتش بهره خواهد برد پس وقتی به او نزدیك شوید كه بتوانید او را نابود كنید اگر قسمت آیتمها را خوانده باشید میبینید كه سازندگان طریقه چگونگی كشتن او را لو دادند، او بصورتی میمیرد كه كراتوس در حمله به كوه المپ او را یافته و بصورت وحشتناكی از گردن او میگیرد پایش را بر كمر او میگذارد گردن او را آن قدر میكشد كه با آن گرافیك تقریبا واقعی است بگذریم آن قدر گردن او را كشید تا به صورت افتضاحی از جا كنده شد طوری كه بعضی از رگهایش هنوز از سرش آویزان میماند.

زئوس(Zeus)

خدای خدایان او فرمان روای تمامی خدایان است و احتمال %97 آخرین خدای است كه با آن خواهید جنگید پس حتما  برترین خدای بازیست. علاوه بر اینها او پسر كرونوس و پدر خود كراتوس نیز هست آیا او از كشتن پدر منصرف میشود یا همانند سری قبل شمشیر خود را تا انتها در سینه او فرو میكند آیا او نمیدانست كه او نمرده؟ آیا این سری موفق به نابودی سه خدای برتر پوسایدون ، هیدز ، زئوس میشود باید تا روز انتشار صبر كنیم




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

نویسنده : رضا محمدزاده
ارسال شده در: خدایان ،

مجسمه رودوس

کراتوس زمانی که به شهر رودوس حمله می کند آتنا آن را به حالت اولیه بر می گرداند و مجسمه شهر را به رقابت علیه کراتوس مجبور می ساز کراتوس شمشیر (بلید اف المپوس) را بدست می آورد و طی چند مبارزه مجسمه را از پای در می آورد و آو را نابود می کند

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

نویسنده : رضا محمدزاده
ارسال شده در: خدایان ،

آرس(Ares)

کراتوس در جنگ بربرها از آرس طلب کمک کرد و آرس به او دو شمشیر (Blades of chaos ) را می دهد کراتوس دستور حمله به هر شهری را از آرس می گرفت و آن شهر را ویران می ساخت روزی آرس دستور حمله ای به یک معبد را به کراتوس می دهد کراتوس به آن جا حمله می کند و تمام زنان بچه ها و مسن ها را قتل عام می کند و آخرین کسانی که می کشد زن و بچه اش بوده و کراتوس فهمید که آرس به این حقه زن و بچه کراتوس را به دست خود کشت کراتوس در آن لحظه مرگ آرس را به آن خبر داد آرس چون از او قوی تر بود به او کاری نداشت روزی آرس به آتن حمله می کند و تسخیر آن شهر به جنگ می پردازد کراتوس برای بخشش گناهانش به پیش مجسمه آتنا می رود و مجسه آتنا به او می گوید اگر می خواهد گناهانش بخشوده شود شهرش نجات دهد کراتوس بعد از بدست آوردن جبعه پندورا  بزرگ شده و جنگ علیه آرس را شروع می کند و آرس را می کشد(داستان کامل را در قسمت داستان ها بازی بخوانید)

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

دموی رسمی خدای جنگ 3

یکشنبه 11 مرداد 1388 09:33 ق.ظ

نویسنده : رضا محمدزاده
ارسال شده در: دموی بازی ،

1-  دمو ها با پسوند 3gp

2-برای باز کردن فایلا درپوشه ای با پسوند rar است برای باز کردن نیاز به نرم افزار winrar است

دمو را از لینک زیر دانلود کنید.

http://game4every.persiangig.com/GOW3%20TRAILER%20SIMS47%20group%202-0.rar

3- برای دانلود روی لینک راست کلیک کرده و گزینه save target as را انتخاب کنید.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

هارپی (Harpy)

یکشنبه 11 مرداد 1388 09:16 ق.ظ

نویسنده : رضا محمدزاده
ارسال شده در: دشمنان ،

آنها موجوداتی هستند پرنده و احتمالا مونث كه مانند چیمرا و سنتا اور از چند ژن مختلف ساخته میشود هارپی ها از پایین تنه و دستها عقاب هستند به شكلی كه به جای دست بال دارند به جای پا پنجه و ساق عقاب دارند و صورت نیمه انسان، نیمه حیوان دارند و به تصویر زیر كه توجه كنید میبینید كه كراتوس از گردن هارپی گرفته در سایت رسمی خدای جنگ سه نوشته كه او برای این گردن هارپی را گرفته كه از مكانی كه عبور از آن نه با آیتم Mid-air combat improvements قابل استفاده است نه با بالهای ایكاروس پس او از گردن آن پرنده گرفته تا از آن مكان بگذرد (هوش مصنوعی قابل تحسین) البته چون او از گردن موجود میگیرد خون آن به تدریج كم میشود و چون این موجودات دسته ای به حركت در می آیند شما پس از مرگ اولین هارپی میتوانید بپرید به گردن هارپی دیگر آویزان شود ولی در حین این سفر هوای دیگر هارپی ها به شما حمله ور میشوند پس به آنان رحم نكنید و به پایین پرتشان كنید.

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 3 1 2 3