تبلیغات
خدای جنگ - نگاهی نزدیک به افسانه های یونان(قسمت چهارم)

نگاهی نزدیک به افسانه های یونان(قسمت چهارم)

یکشنبه 4 مرداد 1388 10:13 ق.ظ

نویسنده : رضا محمدزاده
ارسال شده در: افسانه های یونان ،

نبرد نهایی
کراتوس ، آرس را در حالیکه با غرور به آتنا برای غلبه و فتح آتن نگاه می‌کرد مشاهده کرد و جعبه پندورا با زنجیری در دست آرس آویزان بود. آرس کراتوس را دید و از زنده ماندن او تعجب کرد اما او را خطری برای خود نمی‌دید و مورد تمسخرش قرار داد. کراتوس با استفاده از صاعقه‌ای زنجیر جعبه پندورا را از دست آرس جدا ساخت و جعبه به زمین افتاد و کراتوس آن را باز کرد.
حال کراتوس قدرت خدایان را به دست آورده بود و هم اندازه آرس شد (حدود ۲۰ تا ۲۳ متر) و برای نبردی سنگین آماده شد. آرس به او یادآوری کرد که تمام مهارت‌های جنگجویی را از او آموخته و اوست که کراتوس را جنگجویی بزرگ ساخته اما کراتوس تنها به فکر نابود کردن آرس بود که ناگهان شش پای عنکبوت مانند از پشت آرس به او حمله ور شد و مبارزه‌ای سخت میان آن دو در گرفت در این جنگ کراتوس با قدرت انتقام جویی خود پیروز میدان شد و آرس در انتهای مبارزه با حیله گری خود ناگاه کراتوس را به عالم خیال پرتاب کرد. در حال سقوط ، کراتوس به یاد حرف‌های آرس افتاد که به او گفته بود: راه‌های زیادی برای شکست دادن یک مرد وجود دارد اما موثرترین راه شکست روح او می‌باشد. ناگهان کراتوس همسر و دختر خود را درون معبد دید که توسط موجوداتی همشکل خود کراتوس مورد حمله قرار گرفته‌اند و کراتوس تصمیم گرفت تا از آنها محافظت کند و می‌دانست آرس میخواهد روح او را شکست دهد. کراتوس موفق به نابودی تمام اهریمنان هم شکل خود شد و رو به آرس گفت من خانواده خود را نجات دادم اما آرس شمشیر‌های اهدایی خود به کراتوس را بازپس گرفت و به وسیله آنها خانواده اش را کشت تا هزینه‌ای باشد برای کراتوس در برابر قدرتی که بدست آورده بود و باید می‌پرداخت.
کراتوس ناراحت و شکسته از عالم خیال به آتن و صحنه مبارزه بازگشت و در حالیکه آرس خود را برای کشتن او آماده می‌کرد کراتوس آخرین هدیه خود را از خدایان دریافت کرد و آن شمشیر خدایان بود. با به دست آوردن شمشیر خدایان توسط کراتوس ، آرس وحشت زده شد و او را به اتحاد دعوت کرد و به او گفت که در سخت ترین شرایط به کمک آمده و او را از مرگ رهایی بخشیده و یک جنگجوی بزرگ ساخته‌است. کراتوس به او پاسخ داد که در کارش موفق بوده ، و شمشیر را در سینه آرس فرو کرد. با مرگ آرس جوهر وجود خدایی وی با انفجاری مهیب آزاد شد.

پایان افسانه
آتن نجات یافت و بازسازی شد اما کابوس‌های کراتوس همچنان ادامه داشت. او از آتنا درخواست کرد کابوس‌هایش را از بین ببرد اما آتنا در پاسخ گفت: تنها گناهان گذشته او فراموش می‌شود و قولی برای از بین بردن کابوس‌هایش به او نداده‌است. کراتوس با شنیدن این جمله و برای رهایی از کابوس‌هایش خود را از بالای صخره‌ای به دریا پرتاب کرد به این امید که مرگ آرام بخش او باشد.
اما خدایان قصد دیگری داشتند آنها کراتوس را که در حال غرق شدن بود از آب بیرون کشیدند و به بالای صخره بازگرداندند. مجسمه آتنا به کراتوس گفت: شخصی که چنین کار بزرگی را برای خدایان انجام دهد نمی‌تواند بمیرد و با توجه به مرگ آرس او خدای جنگ خواهد شد. آتنا دروازه‌ای را به سمت کوه المپ و تخت آرس بازکرد و به کراتوس گفت وارد شود و با ورودش به کوه المپ آتنا شمشیر Chaos را دوباره به او هدیه کرد. کراتوس بر تخت خدای جنگ نشست و تمام جنگ‌های اعصار تاریخ را در ذهن خود مشاهده کرد او خدای جنگ جدید بود و از این پس هر مردی که وارد جنگی می‌شد او را مشاهده می‌کرد.
کراتوس با شکست آرس و گرفتن انتقام خانواده اش راضی نشده بود او همواره در پی فکر گمشده کودکی خود بود که آزارش میداد او پدرش را نمی‌شناخت. هنگامی که مادر کراتوس در بستر مرگ بود از او خواست تا نام پدرش را بگوید اما مادرش به موجودی دیو مانند تبدیل شد و به سمت کراتوس حمله ور شد , کراتوس با وجود دوست داشتن مادرش ضربه‌ای به او وارد ساخت و به گوشه‌ای پرتابش کرد. آخرین کلمه‌ای که مادرش پیش از مرگ به زبان آورد این بود: زئوس.
زئوس پدر کراتوس بود. او فرزند یک خدا بوده‌است و آرس و آتنا برادر و خواهر وی بودند. شعله‌های خشم و انتقام دوباره در کراتوس برانگیخته شد و این بار می‌خواست انتقام خود و مادرش را از زئوس بگیرد. (در عقاید مردم یونان باستان زئوس را برای ترک کردن خانواده اش مقصر نمی‌دانستند زیرا همسر او که مادر کراتوس بود موجودی حسود و نادرست بود و می‌توانست موجب مشکلات بسیاری برای زئوس شود همانند همسران آپولو (Apollo) (خدای آفتاب و زیبایی و شعر و موسیقی) و آرتمیس (Artemis) (الهه ماه و شکار) و یا هرکول (Hercules).

سرنوشت
با دست یافتن کراتوس به جعبه پندورا ، کرونوس برای هزاران سال دیگر در بیابان روح‌های سرگردان تبعید بود و معبد بر پشت وی خاموش و در آرامش و سکوتی ابدی قرار گرفت. افسانه معبد پندورا قرن‌های متمادی زبان به زبان چرخید و اخیرا معبد جعبه پندورا را در کنار استخوان بزرگی از کرونوس یافته‌اند و با کشفیات صورت گرفته ، مشخص شده رازها و تله‌های بسیاری در آن وجود دارد و بر اساس یک افسانه قدیمی به زودی قهرمان جدیدی از آن بر خواهد خواست.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -