تبلیغات
خدای جنگ - افسانه ی هرکول

افسانه ی هرکول

جمعه 21 اسفند 1388 10:59 ق.ظ

نویسنده : رضا محمدزاده
ارسال شده در: افسانه های یونان ،

هرکول (به لاتین: Hercules) نام رومی او، یا هراکلس، نام قهرمان اسطوره‌ای یونان و روم باستان فرزند خدای زئوس و آلکمنه است. دشمن اصلی هرکول هرا بود. هنگام کودکی هرا دو مار را در گهوارهٔ هرکول قرار داد اما او با قدرت زیادی که داشت آن‌ها را خفه کرد. او بالاخره هرکول را دیوانه کرد. به سبب بی عقلی، هرکول همسره خود مگارا (Megara) و سه فرزندشان را بقتل رساند. او بسیار غمگین بود و بمحض بهبود یافتن و برای جبران کار خود با پیشگوی معبد آپولون مشورت و از او سوال کرد چگونه می‌تواند آن شرف و عزت خود را باز بیابد. پیشگو به او گفت نزد ائوروستئوس پادشاه میسینی (Mycenae) برو و به مدت دوازده سال به او خدمت کن. ائوروستئوس هیچ کار دشواری به ذهنش نمی‌رسید که پسره قدرتمند زئوس از پس آن بر نیاید، بنابراین هرا از کاخ خود در المپ پایین آمد تا به او کمک کند. با همکاری یکدیگر دوازده وظیفه را برای ناپسری فناپذیر هرا در نظر گرفتند که به دوازده خان هرکول معروف است. این دوازده خان عبارت بودند از:

۱- کشتن شیر نیمیان (Nemean Lion)، هرکول آن را بدون هیچ دردسری خفه کرد.

 شیر نیمیان (به یونانی:Λέων της Νεμέας، به انگلیسی: Nemean Lion )، در اساطیر یونان یک هیولای بدسگال که در نیمیا می‌زیست و سرانجام به دست هراکلس کشته شد.

اولین خان هرکول، خلاص شدن از دست جانوری بزرگ و بی نهایت وحشی به نام شیر نیمیان بود. این جانور بزرگ جثه فرزند تایفون (دارای ۱۰۰ سر) و اکیدنا (هیولای مؤنث نیمه پری و نیمه مار) و برادر اسفینکس (Sphinx) بود. در بعضی از تفسیرات گفته شده که شیر نیمیان زادهٔ سلنه الههٔ ماه و در تفسیرات دیگر او توسط هرا پرستاری می‌شود.

هراکلس مجهز به تیر و کمان (در برخی از تفسیرات معمولاً در دورهٔ کلاسیک او همچنین دارای یک شمشیر برنزی نیز بود) و گرز او (ساخته شده از چوب درخت زیتونی که او آن را از ریشه کنده بود) شروع به جستجوی هیولا کرد، که در سرزمین آرگولیس پرسه می‌زد. با جستجو در جنگل‌های نیمیا سعی در پیدا کردن لانهٔ شیر را داشت که ناگهان با شنیدن غرش ترسناکی جستجویش را متوقف کرد. هراکلس برگشت و شیر بزرگی را دید که به سمت او در حال یورش است. مانند برق کمان خود را کشید و تیری رها کرد اما به شیر آسیبی نرسید. هیولا بر روی هراکلس افتاد، او به سرعت تیره دیگری رها کرد و دوباره به شیر آسیبی نرسید، سره از جنس برنز آن را خم کرد تا بتواند با سنگ سفتی به او ضربه بزند؛ تیزترین سلاح قادر به نفوذ در پوست این جانور نبود. شیر با چنگال خود حمله کرد، اما هراکلس با گرز سنگین خود ضربه‌ای به او وارد، و او را گیج کرد.

با دانستن اینکه هیچ سلاحی قادر به کشتن هیولا نیست، تمام سلاح‌های خود را کنار گزاشت و با دست‌های خالی به جنگ هیولا رفت. با قدرت باورنکردنی ای که داشت، بازوهایش را به دور گردن شیر پیچاند و گلوی آن را فشورد و او را کشت. بعد از اینکه هیولای بزرگ مرد، هراکلس شروع به کندن پوست آن جانور کرد، اما پوست بسیار محکم بود و او نمی‌توانست آن را ببرد یا پاره کند. در این هنگام او پنجه‌های بزرگ که بسیار تیز بودند را امتحان کرد، و این بار به داخل پوست نفوذ کرد و هراکلس غنیمت و نشان ظفر خود را برداشت. با دانستن اینکه پوست آن غیر قابل رسوخ است آن را به عنوان جامه‌ای بر تن کرد، سر آن را به عنوان کلاه خود بر روی سر خود انداخت و حتی از پوست آن به عنوان زره‌ای استفاده کرد که آن را قدرتمندتر ساخت. از آن موقع به بعد پوست شیر نیمیان به همراه گرز از جنس چوب زیتون یکی از نمادهای هراکلس شدند.

در هنر معمولاً پهلوانان پوست شیر نیمیان را به تن می‌کنند، آروارهٔ او نوک کلاه خود را تشکیل می‌دهد، در حالی که چنگال‌های او بر روی سینه آمده و مانند روپوشی عمل می‌کند.

۲- کشتن مار نه سر هایدرا (Hydra). وقتی یک سره هایدرا بریده می‌شد دو سره جدید به جای آن می‌رویید و یکی از سرهای آن جاودانه بود و با هیچ سلاحی آسیب نمی‌دید. هرکول ۸ سره آن را سوزاند و سره جاودانه را زیره تخته سنگی قرارداد.

 هیدرا (به یونانی:Λερναία Ὕδρα )، (به انگلیسی: Lernaean Hydra) یک هیولای وحشتناک که مانند شیر نیمیان فرزند اکیدنا (هیولای مؤنث نیمه پری و نیمه مار)، و تایفون (دارای ۱۰۰ سر) بود.

او در مردابی نزدیک به شهر باستانی لرنا در آرگوس می‌زیست. هیدرا دارای بدنی شبیه به مار و سرهای فراوان بود (تعداد سرهای او از پنج تا صد متغیر هستند اما عموماً تعداد نه سر برای او پذیرفته شده)، وقتی یک سره هیدرا بریده می‌شد یک سره جدید به جای آن می‌رویید (در بعضی از تفسیرات دو سره جدید روییده می‌شد)، و یکی از سرهای آن جاودانه بود و با هیچ سلاحی آسیب نمی‌دید. همچنین بوی زنندهٔ نفس هیدرا کافی بود تا یک انسان یا جانور را بکشد. (در تفسیرات دیگر به مانند یک زهر کشنده است). وقتی هیدرا از مرداب بیرون می‌آمد به گله‌های روستاییان محلی حمله می‌کرد و آنها را با سرهای بیشمار خود می‌بلعید.

هرکول با یک ارابهٔ تندرو همراه با پسر برادرش Iolaus برای یافتن هیدرای وحشتناک به دریاچه لرنا سفر کردند. بالاخره وقتی آنها به مخفیگاه هیدرا رسیدند، هرکول به Iolaus گفت کنار اسب ها بماند تا او بتواند هیولا را بوسیلهٔ تیرهای آتشین از سوراخ خود بیرون بکشد. این کار باعث بیرون آمدن هیولای مخوف شد. هرکول دلیرانه به هیولا حمله کرد، و تک تک سرهای او را با شمشیر برید (در بعضی از تفسیرات با داس)، اما به زودی متوجه شد وقتی یک سر بریده می‌شد، سری دیگر جایگزین آن می‌شد. هرکول از Iolaus تقاضای کمک کرد، و از او خواست برایش یک مشعل آتشین بیاورد و وقتی هرکول سرها را یکی پس از دیگری قطع می‌کند، Iolaus هم با مشعل جای زخم سره بریده شده را بسوزاند و از رشد مجدد آن جلوگیری کند. هرکول تقریباً داشت بر اثر نفس سمی هیدرا خفه می‌شد، اما سرانجام، با کمک Iolaus، هرکول توانست تمام سرها را جدا کند به غیر از یکی. سری که مانده بود جاودانه بود و با هیچ سلاحی آسیب نمی‌دید، بنابراین او گرز سنگین خود را برداشت، و یک ضربه محکم به آن زد، سپس به سرعت با دست های عریان سره آن را بلند و در اعماق زمین دفن کرد و تخته سنگ بزرگی را بر روی آن قرار داد. بعد از کشتن هیدرا، هرکول نوک پیکان های خود را به خون هیدرا آغشته کرد، که به شدت سمی بود و آنها را مرگبار ساخت، (هرکول بعدها از این تیرهای سمی برای کشتن نسوس "Nessus" استفاده کرد).

در تفسیرات دیگر آمده وقتی هرکول در حال نبرد با هیدرا بود، هرا یک خرچنگ غول پیکر را به سوی آنها فرستاد که به پای هرکول حمله کرد. این افسانه از روی خطاطی های برجسته بر روی سنگ مرمری با تاریخ قرن دوم پیش از میلاد مسیح در شهر باستانی لرنا پیدا شده است، که نشان می‌دهد هرکول در حال حمله به هیدرا است و در کنار پای او یک خرچنگ بزرگ وجود دارد. کشتن هیدرا دومین خان هرکول به حساب می‌آمد.

۳- گرفتن گوزن "Ceryneian". پس از چند ماه تعقیب و گریز بالاخره آن را در تله انداخت.

۴- کشتن گراز وحشی اریمنتوس (Erymanthus). یک جدال وحشیانه، اما فوق العاده آسان: هرکول برنده شد.

۵- تمیزکردن اصطبل شاه آوگیاس (Augeas). او بوسیلهٔ وصل کردن رودی در نزدیکی اصبل موفق به شستن آن شد.

آوگیاس (به یونانی:Αυγείας، به انگلیسی: Augeas )، در اسطوره‌های یونان، پادشاه الیس است.

در فارسی اوژیاس نیز نامیده می‌شود. اصطبلی بزرگ با سه هزار گاو داشت که به مدت سی سال تمییز نشده بود که هرکول (هراکلس) به عنوان پنجمین شاهکار خود در طی یک روز با منحرف کردن آب دو رودخانه آن را تمیز کرد.

اصطلاح طویله اوژیاس براى اشاره به مراکز و ادارات دولتى در بعضى کشورها که پر از فساد هستند نیز به‌کار می‌رود.

۶- کشتن پرندگان گوشت‌خوار در استیمفالوس.

این پرندگان به مردم ناحیه ستومفالوس در آرکادیا حمله می‌بردند و با پرهای لبه فولادی خود آنان را می‌کشتند و محصولات را از بین می‌بردند. ششمین شاهکار هراکلس از بین بردن این پرندگان با میله‌ای بود که از هفایستوس گرفته بود.

۷- کشتن گاو وحشی واقع در کریت.

۸- گرفتن جادوگر آدم‌خوار دایامیدیس.

۹- بدست آوردن کمربند هیپولیتا (Hippolyta)، ملکه آمازون‌ها (که در حقیقت کاره آسانی نبود).

هیپولیتا (به انگلیسی: Hippolyte یا Hippolyta ) یک زن با نام‌های بسیار که یکی از ملکه‌های آمازون بود. آمازون‌ها زنان سلحشور و بلند قامتی بودند که از نوادگان آرس، خدای جنگ بشمار می‌رفتند. آنها بعضی مواقع برای بقای نسل با مردهای قوم‌های دیگر ملاقات می‌کردند، اما آن‌ها فقط دخترها را بزرگ، و پسرها را می‌کشتند.

هیپولیتا در افسانه‌ها برای اولین بار وقتی ظاهر شد که توسط تسئوس ربوده شد. تسئوس کسی بود که یا در حال همراهی کردن هرکول در خان نهم او بر علیه آمازون‌ها بود و یا خسته شده و به دنبال کاری می‌گشت تا او را سرگرم کند، (عموماً این نظریه به این صورت تصویب شده که تسئوس راه خودش را درپیش داشته‌است).

وقتی تسئوس وارد سرزمین آمازون شد، آنها از او نفرت نداشتند، بنابراین هیپولیتا همراه با هدایایی به کشتی او رفت. به محض اینکه سوار کشتی شد، تسئوس بادبان‌ها را به سمت آتن بالا کشید و ادعا کرد ملکه عروس اوست.

این حرکت تسئوس مانند جرقه‌ای باعث شعله ور شدن جنگ "Amazonomachy" شد، یک نبرد بزرگ میان آتنی‌ها و آمازونی‌ها. بیشتر پهلوانان اساطیر یونان در این جنگ حضور داشتند، و تسئوس هم از این نبرد جا نماند.

با وجود اینکه هیپولیتا پسری با نام هیپولیتوس برای تسئوس به دنیا آورد، او را بیرون انداختن هنگامی که تسئوس به فائدرا نظر پیدا کرد. هیپولیتای تحقیر شده به آمازون بازگشت، حال آنکه هیپولیتوس مشکلاتی با مادر ناتنی خود داشت. (در برخی منابع تسئوس را در نور مطلوبی نقاشی کرده اند، و گفته اند هیپولیتا قبل از اینکه تسئوس و فائدرا با هم ازدواج کنند مرده بود.)

۱۰- گرفتن گلهٔ "Geryon" جیریان.

۱۱- بدست آوردن سیب‌های زرین از باغ هسپریدس (Hesperides)، که همیشه بوسیله اژدهای صدسر لادون "Ladon" نگهبانی می‌شد. هرکول اطلس را با پیشنهاد نگه داشتن زمین فریب داد تا سیب‌ها را برایش بیاورد. وقتی او با سیب‌ها بازگشت، هرکول از او خواست که زمین را برای چند لحظه نگه دارد تا او بتواند بالینی برای درد شونه‌هایش بیاورد. اطلس این کار را کرد، و هرکول با سیب‌هایش آنجا را ترک کرد.

۱۲- آوردن سربروس، سگ سه سره هادس، بر روی سطح زمین.

سربروس (Cerberus) یکی از موجودات افسانه‌ای در اساطیر یونان باستان بوده‌اند.

سربروس هم یکی دیگر از فرزندان تایفوئیوس و اکیدنا است و سگی سه سر، با ماری به جای دم است. این هیولا نگهبان جهان مردگان بوده است. او به مردگان اجازه ورود می‌داده و مانع خروج آنها از جهان زیر زمین می‌شده است. تنها چند تن از افراد زنده موق شدند به طریقی از این سد بگزرند و به دنیای مردگان رفته و بازگردند. یکی از این افراد اورفئوس (Orpheus) بود که توانست با خواندن آواز او را خواب کند و به نجات همسرش ائورودیکه برود. هرکول نیز، در آخرین ماموریت خود موفق شد سربروس را از جایگاه خود خارج کند و به شاه یوریستئوس (Eurystheus) پیشکش کند.

بالاخره، بعد از دوازده سال و دوازده خان، هرکول یک انسان آزاد بود. همچنین او بعد از دوازده خان به آرگونوت‌ها برای پیدا کردن پشم زرین پیوست.

هرکول به روستای (Thebes) رفت و با دیانیرا (Deianira) ازدواج کرد. او فرزندان زیادی برایش به دنیا آورد. مدتی بعد یک سانتور مرد (Centaur) "حیوان افسانه‌ای با بالا تنهٔ انسان و پایین تنه اسب" به نام نسوز (Nessus) دیانیرا را ربود، اما هرکول با پرتاب یک تیره زهرآلود به نسوز او را آزاد کرد. نسوز هنگام مرگ به دیانیرا گفت قسمتی از خون او را نگه دارد و هنگامی که حس کرد هرکول را دارد از دست می‌دهد از آن به عنوان داروی عشق بر روی هرکول استفاده کند. بعد از گذشت چندین ماه دیانیرا فکر کرد زن دیگری وارد زندگی او و هرکول شده است، بنابراین دیانیرا یکی از لباس‌های هرکول را با خون نسوز شست و به او داد تا به تن کند. نسوز به او دروغ گفته بود و خون به مانند یک زهر بر روی هرکول اثر کرد، بعد از این ماجرا هرکول به المپ برده شد و به او وعده زندگی ابدی دادند و با دیگر خدایان زندگی کرد. او در المپ با هبه الههٔ جوانی، فرزند زئوس و هرا ازدواج کرد.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -