تبلیغات
خدای جنگ - داستان بازی(قسمت سوم)

داستان بازی(قسمت سوم)

دوشنبه 5 مرداد 1388 07:43 ق.ظ

نویسنده : رضا محمدزاده
ارسال شده در: داستان بازی ،

او مانند روح در عالم زندگان بود كراتوس به سفری میرفت در دریای آژهان Aegean sea)) بود در سفر وی گروهی از سربازان و  مار نه سری به نام Hydra به مبارزه با او پرداختند و گروه سربازان خونین و به خاك كشیده شدند ولی مار نه سر تعجب او را بر انگیخت ولی مردن دیگر برایش فرقی نمیكرد او به مبارزه نپرداخت و شمشیر blood of chaos را از خویش جدا ساخت و مار به آرامی دهان خود را باز كرد تا كراتوس را ببلعد ولی ناگهان پوسایدون خدای اقیانوس قدرت خشم پوسایدون را به وی عطا كرد و كراتوس هیدرا را نیز نابود كرد و كاپیتان كشتی را به گلوی هیدرا پرتاب كرد. در كوه المپ اتفاقات رخ داد زئوس آتنا را صدا زد و به وی گفت برادرش آرس در صدد نابودی او و به چنگ آوردن شهرش است. كراتوس در دریای آژهان بود و صداهای جیغ زدن زنها و بچه های كه بی رحمانه كشته بود و از جمله زن و بچه خودش در ذهن او میپیچید او با این كابوس ها خواهد بود(مانند سری بازی مكس پین) حتی او كه علاقه زیادی به كارهای نامشروع داشت به شراب دست نزد و زنهای زیبای بسیار نیز او را گول نمیزد او نمیتوانست خاطرات كشتن زن و بچه خود را فراموش كند پس كراتوس كه در كشتی سر در گم بود ناگهان به مجسمه آتنا رسید و از او خواست با قدرت خود این خاطرات را از ذهنش پاك كند ولی او در جواب گفت: ای كراتوس برای تو شرطی دارم قبول میكنی؟ كراتوس: آری هر چه باشد آتنا: تو باید از حمله آرس برادر من به آتن شهر من جلوگیری كنی و او را نابود سازی در این صورت خدایان تو را میبخشند وبرای گناهانت گذشته و تو را نمیكشند كراتوس كشتی را به سمت آتن پیش برد تا به آنجا رسید و از كشتی پیاده شد. كراتوس با پیاده شدن منظره ای را دید كه اصلا انتظارش را نمیكشید در ابتدای ورودش چند غول عظیم از سپاه آرس به او حمله كردند او نیز با خشم و نفرت از آرس توانست آن غول ها را از میان بردارد. سپس با كمی كشتن كراتوس توانست آرس را ببیند كه ساختمانی را با دستانش ویران میكند و سپاه او از شمال، جنوب، شرق، و غرب به مركز شهر در حركت هستند و همه جا را در راه نابود میسازند. كراتوس تعداد زیادی را پیش از دروازه شهر نابود مرد و به تنهای توانست ساحل آتن را به چنگ آورد ولی وقتی به دروازه رسید پیشگوی پیر آتن را در حال فرار دید او میدانست باید از او چیزهایی بفهمد ولی Harpy ها(موجودات پرنده كه دو بال دارند و به جای پا معمولی پای پاهای عقاب و میان تنه انسان) او را به سمت قلمرو خود بردند




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -